ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم
چون گهر در خلوت روشندلی بنشسته ایم
در این شعر، شاعر به بیان احساسات درونی و تجربیات خود میپردازد. او میگوید که مانند صدفی بسته در برابر حرفهای بیهوده قرار دارد و در خلوتی عمیق به جواهرات روشنایی خود مینگرد. او اشاره میکند که هیچ چیز نمیتواند او را محدود کند و به توانایی خود در فرار از مشکلات اشاره دارد. در بین دیگران، او احساس تنهایی و شکست دارد، اما به خاطر عزم و ارادهاش تغییر نمیکند. او با مقایسه خود به شخصیتهای تاریخی و اسطورهای، نشان میدهد که برتریای در روح خود احساس میکند و در عالم عشق و خلاقیت، خود را با نوآوریهای خاص و تأثیرگذار معرفی میکند. در نهایت، او به درون نگری و ارتباط با دیگران اشاره میکند و خود را در این دنیای بزرگ به یاد ماندنی میسازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم
چون گهر در خلوت روشندلی بنشسته ایم
تنگ نتواند زمین و آسمان بر ما گرفت
چون شرار از تنگنای سنگ و آهن جسته ایم
اهل مجلس در شکست ما چه یکدل گشته اند؟
ما نه مینای تهی، نه توبه نشکسته ایم
تاج اقبال سکندر این چنین لعلی نداشت
پیش یأجوج سخن سد خموشی بسته ایم
در محیط عشق، خون نوح در جوش است و ما
چون حباب از سادگی بر موج محمل بسته ایم
چشم ما از بس که ترسیده است از پیوند خلق
ابروی پیوسته را از لوح خاطر شسته ایم!
یاد ما از خاطر احباب صائب چون رود؟
در بیاض آفرینش مصرع برجسته ایم