خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم
در گذار سیل، داد خواب سنگین می دهم
این شعر بیانگر احساسات شاعر درباره عشق و وصال است. او با استفاده از تشبیهات زیبا به توصیف وضعیت خود میپردازد. شاعر از مقابله با مشکلات و سختیها سخن میگوید و بر اینکه برای عشق و زیبایی ارزشها و نعمتهای خود را فدای میکند، تأکید دارد. او همچنین به تقدیر از زحمتهای شبانه و خوشیهایی که از عشق میبرد، میپردازد. در نهایت، شاعر احساسات عمیق و دردهای درونی خود را با زبانی شیرین و زیبا بیان میکند و نشان میدهد که باوجود رنجها، جاذبه عشق او را شاداب و سرزنده نگه میدارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم
در گذار سیل، داد خواب سنگین می دهم
گردم آبی درین بستان چو گلبن می خورم
از برومندی عوض گلهای رنگین می دهم
بوی خود چون گل چرا از بلبلان دارم دریغ؟
من که بی منت سر خود را به گلچین می دهم
هرچه از شبها به بیداری سر آید نعمت است
من نه از تن پروری تغییر بالین می دهم
در بهای بوسه حیرانم چه سازم چون کنم
من که بهر حرف تلخی جان شیرین می دهم
چون طلا گردید دست افشار، می گردد عزیز
اختیار دل به آن دست نگارین می دهم
گرچه خود خون می خورم از تنگدستی چون عقیق
تشنه جانان را به آب خشک تسکین می دهم
پیش اهل دل ز زهد خشک می گویم سخن
جلوه در میدان آتش اسب چوبین می دهم
از زبان یار می گویم به دل پیغامها
خاطر خود را به حرف و صوت تسکین می دهم
بس که صائب تشنه خون خودم از بیغمی
سر چو گل با چهره خندان به گلچین می دهم