ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم
می نهند از دوستی زنجیرها بر پای هم
این شعر به نقد روابط نادرست و ناپایدار انسانها میپردازد. شاعر به سادگی و بیخبری افراد از دوستیهای ظاهری اشاره میکند که بدون عمق و صداقتاند. او به این نکته اشاره دارد که اگر دوستیها واقعی و خالص باشند، برکاتی خواهد داشت و دلها را به هم نزدیکتر میکند. اما در واقعیت، بسیاری از انسانها بر اثر نفاق و مشکلات درونی، دچار کینه و دوری از هم شدهاند. شاعر به ناتوانی انسانها در تشخیص ارزش واقعی خود و یکدیگر اشاره میکند و از افسوس بر نادانی و عدم آگاهی دیگران مینالد. در نهایت، او میگوید که انسانهای با دل و احساس واقعی، در زمانه خود، از این بیتوجهی به روابط عمیق رنج میبرند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم
می نهند از دوستی زنجیرها بر پای هم
صاف اگر باشد هوای بی غبار دوستی
حال دل را می توان دریافت از سیمای هم
روزیش چون شیر آماده است در مهد زمین
هرکه چون طفلان گذارد دست بر بالای هم
داغ آن دریانوردانم که چون زنجیر موج
وقت شورش برنمی دارند سر از پای هم
در نظرها چون سفال و سنگ گردیدند خوار
سخت رویان از شکست قیمت کالای هم
گرچه در پهلوی هم چون سبحه صد دانه اند
صد بیابان در میان دارند از دلهای هم
از نمک تجدید زخم کهنه هم می کنند
این نفاق آلودگان گردند اگر جویای هم
مایه افسوس را از جهل افزون می کنند
ساده لوحانی که می دزدند از دنیای هم
صائب از تن پروران یاری طمع کردن خطاست
اهل دل را نیست چون در عهد ما پروای هم