تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم
می زند حسن سبک پرواز بال و پربه هم
شاعری در این متن به بررسی مفاهیم عشق و دوگانگی در روابط انسانی میپردازد. او با تصاویری جذاب و خیالانگیز از زیباییها و چالشهای عشق سخن میگوید. این شعر بر این نکته تأکید دارد که عشق و جنون به هم وابستهاند و جدایی آنها دشوار است. او از نمادها و استعارههای متنوعی استفاده میکند تا نشان دهد که زندگی و روابط، حتی در پیچیدگیهایشان، به هم پیوستهاند. همچنین به تضادهایی مانند کفر و دین، آزادی و بندگی، و روح و جسم اشاره میکند و در نهایت به تقدیر و سرنوشت اشاره میکند که در آن انسانها با چالشهای زیادی روبرو هستند. شاعر با استفاده از زبان تصویری و عاطفی، احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد و بیان میکند که عشق واقعی، با همه چالشها و زیباییهایش، غیرقابل انکار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم
می زند حسن سبک پرواز بال و پربه هم
خط ظالم کرد تسخیر لب میگون یار
تا لب خمیازه ما کی رسد دیگربه هم
خم به یک اندازه شد بازو دو ابروی تو
خوش قدر افتاده جنگ این دو زور آور به هم
در نگاه اولین کار دو عالم ساختند
می دهند اکنون دو چشم مست او ساغر به هم
مشکل است از هم جدا کردن دو فیل مست را
داد آخر عشق او ما وجنون را سربه هم
چند گویی حرف کفر و دین قدم درراه نه
کاین دو راه مختلف آخر گذارد سربه هم
نیست غیر از باد دستی عمر را شیرازه ای
مد احسان آورد اوراق این دفتر به هم
بسته شد از نوشخند او دهان شکوه ام
رخنه منقار طوطی آمد از شکربه هم
عالم آب است از پاس نفس غافل مشو
کز نسیمی می خورد بحر گران لنگر به هم
از حجاب عشق کوه قاف دارم در میان
گرچه در یک شیشه ام با آن پری پیکر به هم
روی آتشناک و چشم آسمان گونش ببین
گر ندیدی چشمه خورشید و نیلوفر به هم
بر نمی آید فلک با دل تپیدنهای من
قاف لرزد چون زند سیمرغ بال و پربه هم
ترک کی می کرد ابراهیم ادهم تاج را
جمع اگر می شد سر آزاده و افسر به هم
روح هیهات است پیوند بدن را نگسلد
نیست از دل التیام رشته و گوهر به هم
آن سپندم من که بر آتش زنم گر خویش را
می نهد از دود تلخم دیده را مجمر به هم
نیست صائب بر دل من از سیه بختی غبار
کی کشد آیینه روی خود ز خاکستر به هم