قبله را تغییر ازان محراب ابرو می کنم
می روم با آستانش کار یکرو می کنم
در این شعر، شاعر از تغییر قبله به سمت محبوب سخن میگوید و در تلاش است تا با عشق خود رابطهای عمیق برقرار کند. او از احساساتی مانند بیزاری و عشق صحبت میکند و میگوید که برای رسیدن به محبوب، از تمام وجود خود مایه میگذارد. شاعر به ناتوانی در برابر عظمت محبوب اشاره میکند و در عین حال حسرت و دلتنگی خود را بیان میکند. در نهایت، او به این فکر میکند که چگونه میتواند با غم و درد عشق کنار بیاید و به نوعی با این احساسات زندگی کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قبله را تغییر ازان محراب ابرو می کنم
می روم با آستانش کار یکرو می کنم
می نویسم خط بیزاری به طرف عارضش
باطل السحری به کار نرگس او می کنم
عجز در درگاه استغنای او کاری نساخت
می فرستم آه گرمی را ویکرو می کنم
آیه نومیدی از چین جبینش خوانده ام
همتی یاران وداع آن سرکو می کنم
حسن را در شیوه کامل ساختن حق من است
چشم آهو را به تعلیمی سخنگو می کنم
می دهم جان در بهای حسن تا در پرده است
من گل این باغ را در غنچگی بو می کنم
چند با داغ جنون همکاسه باشم سوختم
مدتی صائب به درد بیغمی خو می کنم