چشم میپوشم نظر بر روی جانان میکنم
در وصال از دوربینی مشق هجران میکنم
شاعر با چشم پوشی از معشوق، احساسات عاشقانه و غم هجرانش را ابراز میکند. او به توصیف درد و رنجی که در دلش دارد میپردازد و با مرور خاطرات تلخ، مرهم آن را در خاکستر شبهای غم انگیز میجوید. شاعر به یاد کسی که به چشمش ارزشمند است، در کنار نیل از چاه کنعان بیشتری میگوید و خود را در نظر دیگران به عنوان یک ذره در خورشید توصیف میکند. او به تفاوتهای جامعه نگاهی انتقادی دارد و از چالشهایی که در زندگیاش وجود دارد، از جمله درگیریهای دشمنان و زیباییهای وطنش سخن میگوید. نهایتاً، اشعار به احوالات عاشقانه، رنجهای درونی و نگاهی به وطن و جامعه معاصر اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم میپوشم نظر بر روی جانان میکنم
در وصال از دوربینی مشق هجران میکنم
دیده افسردگان گرمی ز آتش میبرد
داغ را در رخنههای سینه پنهان میکنم
پنبه صبح وطن داغ مرا ناسور کرد
مرهم از خاکستر شام غریبان میکنم
حق آبی هرکه را بر من چشم من است
در کنار نیل یاد چاه کنعان میکنم
ذرهام اما زمن خورشید باشد در حساب
مورم اما حرف در کار سلیمان میکنم
سر بر آرند از گریبان در تماشا خلق و من
میبرم سر در گریبان سیر بستان میکنم
اصفهان تا چند صائب سرمه در کارم کند
زین زمین حرف دشمن رو به کاشان میکنم