خاک را از آب روی خود گلستان میکنم
قطرهای تا در بساطم هست طوفان میکنم
این شعر به بیان تجربیات و احساسات شاعر در برابر چالشهای زندگی و طبیعت میپردازد. او تلاش میکند تا با تبدیل خاک به گلستان و ایجاد طوفان از قطرهای آب، بر مشکلات غلبه کند. شاعر اشاره میکند که حتی اگر معانی در کلمات دور از هم شوند، او همچنان در تلاش است تا در دنیای پرآشوب زندگی کند. او به تحمل زخمها و دشواریهای خود به گونهای شجاعانه و با کمک امید و نور خورشید اشاره میکند. در نهایت، شاعر با بیانی دلنشین از خواب راحت و آرامشی که در دل گرفته، صحبت میکند، حتی در زمانهایی که از غم گریسته است.'ensemble.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاک را از آب روی خود گلستان میکنم
قطرهای تا در بساطم هست طوفان میکنم
آنچنان کز لفظ گردد معنی بیگانه دور
در سواد شهر جولان در بیابان میکنم
گرچه از قسمت دم آبی نصیب من شده است
صد دهان زخم را چون تیغ خندان میکنم
از جهان آب و گل تا دست شُستم چون مسیح
دست در یک کاسه با خورشید تابان میکنم
تیر باران حوادث تر نمیسازد مرا
خواب راحت همچو شیران در نیستان میکنم
دیدهٔ من تا سفید از گریه چون دستار شد
خواب در یک پیرهن با ماه کنعان میکنم