پرتو مه را قیاس از نور انجم میکنم
در محیط قطره سیر بحر قلزم میکنم
این شعر با احساساتی عمیق و تمایلات فلسفی، تضادها و تجربیات انسانی را بررسی میکند. شاعر در آن به مقایسه جوانب مختلف زندگی، عشق، مرگ و جستوجوی حقیقت میپردازد. او نور و زیبایی را با موانع زندگی مواجه میسازد و از چالشهای وجودی و درونی خود سخن میگوید. شاعر همچنین اشاره به تسلیم در برابر مرگ و انتخاب آن به جای شهادت دارد، و در عین حال به تشنگی برای حقیقت و زیبایی اشاره میکند. او از خود و دلنگرانیهایش میگوید و بیان میکند که چگونه در جستوجوی عشق و حقیقت ممکن است خود را گم کند. با وجود این، او همچنان امید و شادی را در دل خود حفظ میکند و به تأمل در زندگی ادامه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پرتو مه را قیاس از نور انجم میکنم
در محیط قطره سیر بحر قلزم میکنم
نیست از منصور کمتر جوش خون گرم من
خشت را آواره از بالای این خم میکنم
خنده و جان بر لبم یک بار میآید چو برق
ابر میگرید به حالم چون تبسم میکنم
تشنهچشمان آب شهواری ز گوهر بیبرند
داغ سودا را نهان از چشم مردم میکنم
مرگ را ترجیح بر تیغ شهادت میدهم
آب در مد نظر دارم تیمم میکنم
چون توانم شمع عالمسوز را در بر گرفت
من که از نور شراری دست و پا گم میکنم
مطرب از بیرون ندارد خلوت صاحبدلان
همچو جوش می به ذوق خود ترنم میکنم
ازور گم کردن اینجا یافت هرکس هرچه یافت
خویش را دانسته در راه طلب گم میکنم
هرزهخندی شیوه من نیست چون گلهای باغ
میبرم سر در گریبان و تبسم میکنم
این جواب آن غزل صائب که میگوید فصیح
«میروم در آتش و از دود پی گم میکنم»