از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
با کلید موم قفل آهنین وامی کنم
در این شعر، شاعر از تحمل دشمنی و سختیها سخن میگوید و به تلاش خود برای مقابله با این چالشها اشاره میکند. او با استفاده از تصاویری چون «قفل آهنین» و «غنچه پیکان» نشان میدهد که چگونه در برابر مشکلات ایستادگی میکند. شاعر همچنین به ناامیدی و درد ناشی از فقدان امید میپردازد، اما به رغم این ناامیدی، سعی دارد از زیباییها و خوبیها در زندگیاش بهرهبرداری کند. او از عشق و زیبایی، و از تلاش برای دستیابی به مقام و نام نیک سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که باید با شکرگزاری و صبر به زندگی ادامه دهد و از گفتگوی دلنشین و ارتباطات انسانی لذت ببرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
با کلید موم قفل آهنین وامی کنم
بر گشاد عقده دل نیست دستم ورنه من
غنچه پیکان به باد آستین وامی کنم
هر قدر پهلو تهی سازد زمن از سادگی
جای خود از نامداری درنگین وامی کنم
می چکد صد لاله خون بر خاک از هر ناخنم
یک گره تازان دو زلف عنبرین وامی کنم
جای خود را در دل سخت فلک از راستی
با دم گیرا چو صبح راستین وامی کنم
گرچه از بی حاصلی تخم امیدم سوخته است
پیش خرمن من دامنی چون خوشه چین وامی کنم
نام خود سازند مردان محو ومن از سادگی
در تلاش نام میدان چون نگین وامی کنم
چاردیوار صدف شایسته اقبال نیست
در غریبی چشم چون در ثمین وامی کنم
خاکساری پرده چشم حسودان می شود
بال و پر چون ریشه در زیر زمین وامی کنم
می کنم شکر گل بی خار از فهمیدگی
گر به روی خار چشم پاک بین وامی کنم
در دل هرکس که از غم هست صائب عقده ای
از نسیم گفتگوی دلنشین وامی کنم