دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنم
با دل مجروح با مشکین سنانش چون کنم
در این شعر، شاعر از عذاب دل و عشق خود به معشوقی سخن میگوید که زیبایی و جذابیت او دلش را اسیر کرده است. او با توصیف چهره معشوق، احساسات عمیق خود را بیان میکند و به معضلات عشق میپردازد. شاعر از تیرگی نگاه، خونریزی دل، و دشواری ارتباط با معشوق در دلتنگی و ناراحتی میگوید و در نهایت عواطف و عشق خود را به صورت تضمینی و گرم بیان میکند. این شعر مملو از نمادها و تصاویری است که نشاندهنده شدت احساسات شاعرانه و عشق عمیق اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنم
با دل مجروح با مشکین سنانش چون کنم
می چکد خون از گل رخسارش از تاب نگاه
بوسه بر رخساره چون ارغوانش چون کنم
تیر آن ابرو کمان از جوشن الماس جست
سینه خود را هدف پیش کمانش چون کنم
چشم او چشم مرا در سرمه خوابانیده است
همزبانی با نگاه نکته دانش چون کنم
حرف نتواند بر آورد از دهانش سر برون
من درین فکرم زبان را در دهانش چون کنم
آب شد بال سمندر از فروغ عارضش
پرده های دیده را آیینه دانش چون کنم
ماه نورا هاله در آغوش نتواند گرفت
حیرتی دارم که با موی میانش چون کنم
تا نگیرم تنگ آن موی میان را در بغل
پیچ و تاب خویشتن خاطرنشانش چون کنم
چشم دل دارد زمن هر حلقه ای از زلف او
من به این یک دل به زلف دلستانش چون کنم
خون ز فریادم چکید و در به رویم وانکرد
با دل سنگین گوش باغبانش چون کنم
صائب آتش نفس گر شعله در عالم زند
با زبان خامه آتش فشانش چون کنم؟