رشته امید را تا چند پیوندم به خلق
تا به کی شیرازه بال و پر عنقا کنم
شاعر در این شعر به احساس ناامیدی و تلاش برای یافتن امید اشاره میکند. او میگوید که در تلاش است تا به دیگران کمک کند و امید را به آنها بدهد، اما به دلیل شرایط سخت و تلخی که در زندگی میبیند، احساس ناتوانی میکند. او میخواهد از محدودیتها فرار کند و به اوج برسد، ولی در عین حال با مشکلات و موانع روبرو است. شاعر به قناعت و استغنا نیز اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که برای رسیدن به آرامش باید از مشکلات رها شود. او میخواهد بر روی بلندای قناعت بایستد و به دنبال آرامش و صفای درونی باشد. در نهایت، احساس ناامیدی و ناگاه بودن از مسیری که باید طی کند، او را آزار میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رشته امید را تا چند پیوندم به خلق
تا به کی شیرازه بال و پر عنقا کنم
می ربایندش ز دست یکدگر خوبان چوگل
من دل گم گشته خودرا کجا کنم
با چنین کامی که از تلخی سخن رامی گزد
حیفم آید تف به روی مردم دنیا کنم
هر کسی برق تجلی را نمی داند زبان
چون ابوطالب کلیمی از کجا پیداکنم
می روم بر قله قاف قناعت جا کنم
بیضه امید را زیر پر عنقا کنم
پای خم گیرم ز دست انداز کلفت وارهم
دست بردارم ز سر در گردن مینا کنم
از حضیض پستی فطرت برآرم خویش را
آشیان بر شاخسار اوج استغنا کنم
سرو آهم یک سرو گردن ز طوبی بگذرد
چون خیال قامت آن شعله رعنا کنم
شد بنا گوشم سیه چون لاله از حرف درشت
بخت سبزی کو که جا در دامن صحراکنم