غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۰۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

رشته امید را تا چند پیوندم به خلق

تا به کی شیرازه بال و پر عنقا کنم

۲

می ربایندش ز دست یکدگر خوبان چوگل

من دل گم گشته خودرا کجا کنم

۳

با چنین کامی که از تلخی سخن رامی گزد

حیفم آید تف به روی مردم دنیا کنم

۴

هر کسی برق تجلی را نمی داند زبان

چون ابوطالب کلیمی از کجا پیداکنم

۵

می روم بر قله قاف قناعت جا کنم

بیضه امید را زیر پر عنقا کنم

۶

پای خم گیرم ز دست انداز کلفت وارهم

دست بردارم ز سر در گردن مینا کنم

۷

از حضیض پستی فطرت برآرم خویش را

آشیان بر شاخسار اوج استغنا کنم

۸

سرو آهم یک سرو گردن ز طوبی بگذرد

چون خیال قامت آن شعله رعنا کنم

۹

شد بنا گوشم سیه چون لاله از حرف درشت

بخت سبزی کو که جا در دامن صحراکنم

بازگشت به سروده‌های صائب