غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۹۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم

دست امیدی به دامان توکل می زنم

۲

چند پاداش تنزل سرگرانی واکشم

بعد ازین من هم تغافل بر تغافل می زنم

۳

در خور پروانه من نیست سوز هر چراغ

خویش را بر شعله آواز بلبل می زنم

۴

چون ندارم دسترس بر طره طرار او

درگلستان شانه ای برزلف سنبل می زنم

۵

سوختم از غصه صائب، بعد از ین چون بیغمان

می کشم جام شراب و خنده بر گل می زنم

بازگشت به سروده‌های صائب