چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم
دست امیدی به دامان توکل می زنم
شاعر در این شعر از صبر و تحمل صحبت میکند و به امید دستیابی به آرزوهایش میپردازد. او به بررسی احساسات و دردهای درونی خود میپردازد و از غم و غصههایش میگوید. در ادامه، او به واقعیت تلخ زندگیاش اشاره میکند و تصمیم میگیرد که با استفاده از شراب و لذتهای کوچک، به خود آرامش بدهد و بر غمهای خود غلبه کند. به طور کلی، این شعر بیانگر تلاش برای دلخوشی و فراموشی غمها در چالشهای زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم
دست امیدی به دامان توکل می زنم
چند پاداش تنزل سرگرانی واکشم
بعد ازین من هم تغافل بر تغافل می زنم
در خور پروانه من نیست سوز هر چراغ
خویش را بر شعله آواز بلبل می زنم
چون ندارم دسترس بر طره طرار او
درگلستان شانه ای برزلف سنبل می زنم
سوختم از غصه صائب، بعد از ین چون بیغمان
می کشم جام شراب و خنده بر گل می زنم