خنده بر حال گرانباران دنیا می زنم
از سبکباری چو کف بر قلب دریا می زنم
شاعر در این اشعار به بیان احساسات عمیق و تناقضات زندگی میپردازد. او از خندهاش بر غمها و حال گرانباران دنیا میگوید و با دلخوشی از سبکی خود، همچون کف دریا بر قلب آن میزند. بادبان کشتیاش نماد آزادی است و او با شجاعت در دل آتش دریایی حرکت میکند. او در جستوجوی ارتباطی عمیق با جهان است و به مقایسه خود با ذرهای میپردازد که افسر خورشید است. شاعر همچنین از رنجها و دردهای درون خود گفتگو میکند و به قصد گشودن عقدههای درونی، با تکیه بر خندههای ظاهر، حقیقتی تلخ را به تصویر میکشد. او همچنین به سرگردانیهای ذهنیاش اشاره دارد و از تلاشش برای تسلط بر مشکلات و چالشهای زندگی مینویسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خنده بر حال گرانباران دنیا می زنم
از سبکباری چو کف بر قلب دریا می زنم
بادبان کشتی من شهپر پروانه است
سینه بر دریای آتش بی محابا می زنم
تا چو سوزن رشته الفت گسستم از جهان
سر برون ازیک گریبان با مسیحا می زنم
ذره بیقدرم اما افسر خورشید را
گر گذارد بر سر من چرخ، سر وا می زنم
چون صدف تا دست بر بالای هم بنهاده ام
کاسه در آب گهر درعین دریا می زنم
می گشایم عقده های گریه خونین زدل
گربه ظاهر خنده خونین چو مینا می زنم
دست من گیرای گران تمکین که چون موج سراب
سالها شد قطره در دامان صحرا می زنم
از پریشان گردی نظاره صائب سوختم
بخیه حیرانیی بر چشم بینا می زنم