شمع فانوسم که در پرده است اشک افشاندنم
از گرستن تر نگردد دامن پیراهنم
این شعر به بیان احساسات عمیق و دشواریهای درونی شاعر پرداخته است. او از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید و به نداشتن محبت و نور در زندگیاش اشاره میکند. شاعر با توصیف شمعی که در پرده است، به دلسوزی و غم خود میپردازد. همچنین، از روابط اجتماعی و تأثیر آن بر روی روحیهاش صحبت میکند و به احساسی از ناامیدی و دلتنگی بعد از دوری از گلها اشاره مینماید. در نهایت، شاعر حسرت و شوقی را بیان میکند که او را به سمت رهایی از این شرایط میکشاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شمع فانوسم که در پرده است اشک افشاندنم
از گرستن تر نگردد دامن پیراهنم
نیست شمعی در سرای من، ولی از سوز دل
می درخشد همچو چشم شیر شبها روزنم
دشمنان را می کنم از چرب نرمی سازگار
خار می گردد گل بی خار در پیراهنم
خون رحم آید به جوش از چشم شرم الود من
دست خالی می رود گلچین برون از گلشنم
تا گسستم رشته پیوند از زال جهان
سر برآورد از گریبان مسیحا سوزنم
بعد ایامی که گلها از سفر باز آمدند
چون نسیم صبحدم می باید از خود رفتنم
شوق اگر صائب چنین گردد گریبانگیرمن
می کند کوتاه دست خار را از دامنم