با فقیری در سخاوت بی نظیر عالمم
چون دعا با دست خالی دستگیر عالمم
شاعر در این شعر به سخاوت و generosity خود اشاره میکند و خود را مانند دعا و دعابخش میداند که بر دیگران رحمت میکند. او به رغم بیمنت بودن کمکهایش، در درون خود احساس رضایت و افتخار دارد. همچنین، او خود را از دستفروشی و وابستگی به دیگران آزاد میبیند و در پی حقایق عمیق و معنوی است. شاعر علاوه بر این، به این نکته اشاره میکند که او از انتقادات دیگران بیتفاوت است و بیشتر به حقیقت و اصل خویش اهمیت میدهد. او مدعی است که بینیاز از تأیید دیگران است و به دنیای مادی وابستگی ندارد. در نهایت، او بر این باور است که افکارش از افکار دیگران برتر و منحصر به فرد است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با فقیری در سخاوت بی نظیر عالمم
چون دعا با دست خالی دستگیر عالمم
چون هما هر چند بی منت دهم دولت به خلق
بهر مشتی استخوان منت پذیرعالمم
خود فروشی پیشه من نیست چون بیمایگان
فارغ از رد و قبول و داروگیر عالمم
از سخنهایی که می آید به کار مردمان
تا به دیوان قیامت ناگزیر عالمم
گوش سنگین چمن پیر است مهر لب مرا
ورنه من از بلبلان خوش صفیرعالمم
پرده مردم دریدن نیست لایق، ورنه من
از صفای سینه آگاه از ضمیر عالمم
خواری دایم به است از عزت پا در رکاب
بی نیاز از اعتبار زود سیر عالمم
با جهان آب وگل دلبستگی نبود مرا
می توان چون مو بر آورد از خمیر عالمم
می نهند انگشت برحرفم خطاکاران همان
گرچه از افکار صائب بی نظیر عالمم