رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشم
خویش را در گوشه آن چشم جادو می کشم
این شعر به مضامین عشق، دلتنگی و جستجوی آرامش در دل دنیای پر تنش میپردازد. شاعر در تلاش است تا با کشاندن خود به جایی دیگر، از سختیها و وحشتهای زندگی رهایی یابد. او از زیباییهای چشم یک معشوق و خاطرات خوشایند یاد میکند و به نوعی در جستجوی بوی آشنا برای آرامش روح خود است. در شعر به تمثیلهایی چون آهو و سگ اشاره شده که نمادهای مختلفی از عشق و رابطه هستند. همچنین شاعر احساس ناتوانی و وابستگی را در پیوند با محبوبش به تصویر میکشد و در نهایت به شکلی از سخن گفتن در سکوت و توجه به عواطف درونی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشم
خویش را در گوشه آن چشم جادو می کشم
می کند موج سرابش کار تیغ آبدار
در بیابانی که من گردن چو آهو می کشم
تا مگر مغزم به بوی آشنایی برخورد
عمرها شد چون صبا در گلستان بو می کشم
کوسر فردی که از عالم سبکبارم کند
کز دو سر دایم گرانی چون ترازو می کشم
تا شنیدم می شود از شکر، نعمتها زیاد
هر که رو گردان شد از من دست بررو می کشم
پیش ازین آهو به چشمم اعتبار سگ نداشت
این زمان نازسگ لیلی ز آهو می کشم
نیست تاب باز منت سرو آزاد مرا
دست بر دل می نهم، پا زین لب جو می کشم
از دل بی دست و پای خویش می گیرم خبر
دست اگر گاهی به زلف و کاکل او می کشم
چشم اگر افتد به مهر خامشی صائب مرا
حرف ازوبی پرده چون چشم سخنگومی کشم