با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم
می کشد سرازگریبان زآنچه دامن می کشم
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری متنوع و غنی، به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او از سنگینی و درد ناشی از تجرد و تنهایی صحبت میکند و به نوعی درگیری درونی را به تصویر میکشد. شاعر به مفهوم عشق و زیبایی اهداف انسانی اشاره کرده و تأکید میکند که در دل خود ناز و لطافت وجود دارد و با وجود سختیها، همچنان به جستجوی زیبایی و عشق ادامه میدهد. همچنین، او نمادهای مختلفی مانند کوه، دانه و سرو را به کار میبرد تا تنش میان سبکی و سنگینی، عشق و درد را نشان دهد. در نهایت، شاعر با بیان عواطف و تجربیات شخصی، به تلاطمهای زندگی و چالشهای آن میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم
می کشد سرازگریبان زآنچه دامن می کشم
کوه آهن پیش ازین بر من سبک چون سایه بود
این زمان از سایه خود کوه آهن می کشم
می دود چون سایه دنبالم به جان بی نفس
از زلیخای جهان چندان که دامن می کشم
دانه در زیر زمین ایمن ز تیغ برق نیست
در خطر گاهی که من چون خوشه گردن می کشم
عاشق یکرنگ با گل زیر یک پیراهن است
از دل صد پاره خود ناز گلشن می کشم
تا چو موسی نور وحدت سرمه در چشمم کشید
از عصای خویش ناز نخل ایمن می کشم
می شود فواره ی آتش ز اشک آتشین
آستین چون موج شمع بر چشم روشن می کشم
گوشه گیری چشم بد بسیار دارد در کمین
میل آهی هر نفس در چشم روزن می کشم
تنگ شد جای نفس بر من زچشم تنگ خلق
رشته خود را برون زین چشم سوزن می کشم
کشتی از بی لنگریها می رود در زیر بار
از سبک سنگی گرانی چون فلاخن می کشم
در گلستانی که یک نخل خزان دیده است خضر
از رعونت برزمین چون سرو دامن می کشم
هر که را آیینه بی رنگ است نمی داند که من
از دل روشن چه زین فیروزه گلشن می کشم
نیستم غافل زاحوال دل آزاران خویش
سنگ بهر کودکان شبها به دامن می کشم
در تلافی سینه پیش برق می سازم سپر
دانه ای چون مور اگر گاهی ز خرمن می کشم
جذبه دیوانه ای صائب داده است عشق
سنگ را بیرون ز آغوش فلاخن می کشم