پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم
چون صدف دامان تر در آب گوهر می کشم
این غزل شاعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای درونی خود میپردازد. او از زیباییهای عشق، ناز لبها و دلتنگیهایش میگوید و در عین حال به تلخیهای آن اشاره دارد. شاعر با استفاده از استعارات مختلف، عشق را با قدرتی حس میکند که او را به عمق وجودش میکشاند و از عذابها و لذتهای آن نمیتواند رهایی پیدا کند. او همچنین از زیبایی و نازکی معشوقهاش میگوید و در نهایت به تأمل در معنای زندگی و عشق میرسد. احساس درد و شوق در این شعر به وضوح مشهود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم
چون صدف دامان تر در آب گوهر می کشم
مهر گل را بر گلاب انداختن کا رمن است
ناز آن لبهای میگون را ز ساغر می کشم
راهرو را در قفا دیدن دلیل کاملی است
انتظار خویش در دامان محشر می کشم
من که چون خورشید افسر کرده ام از موی خویش
کافرم گر یک سر مو ناز افسر می کشم
عشق را غیرت به کامم زهر قاتل کرده است
تلخی مردن ازین تریاک اکبر می کشم
گر زند پیش عقیق آبدارش موج لاف
پنجه خونین به روی آب کوثر می کشم
جذبه ای دارم که گر مانع نگردد شرم عشق
شعله را بیرون ز آغوش سمندر می کشم
تن پرستی می کنم چندان که جان فربه شود
جان چو فربه گشت، دست از جسم لاغر می کشم
زلف او از بار دل بر خاک افتاده است و من
از تهید ستی دل از دست صنوبر می کشم
صائب از رضوان کسی ترخنده تا کی وا کشد
چشم اشک آلود را بر روی کوثر می کشم