کعبه مقصود را در نقطه دل یافتم
چون ز خود بیرون روم اکنون که منزل یافتم
در این شعر، شاعر به سفر درونی و جستجوی معانی عمیق میپردازد. او کعبه (نماد حق و حقیقت) را در دل خود پیدا کرده و از آن به عنوان مقصد نهایی یاد میکند. در این مسیر، او به خودآگاهی و نیازی به دنیای مادی دست یافته و از زیباییهای درونش بهرهمند شده است. شاعر ذکر میکند که هرچه در دنیا جستجو کرده، در دل خود یافته و از نعمات الهی بهرهمند شده است. او همچنین به تفاوت بین درک واقعی و ناقص اشاره میکند و به آزادی روح و خودشناسی در میان مشکلات دنیوی میپردازد. نهایتاً، شاعر به نیات خود در انجام کارهای خوب و دوری از بدگمانی میرسد و به نوعی تحول درونی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کعبه مقصود را در نقطه دل یافتم
چون ز خود بیرون روم اکنون که منزل یافتم
گوشه ای و توشه ای می خواستم از روزگار
غنچه گشتم هر دو را بی منت از دل یافتم
تا فشاندم آستین بی نیازی بر جهان
دست خود در گردن مطلب حمایل یافتم
از کرم در یوزه نام است مطلب خلق را
دستگاه جود را دامان سایل یافتم
خضر با عمر ابد از چشمه حیوان نیافت
آنچه من در یک دم از شمشیر قاتل یافتم
هیچ نقدی نیست در میزان بینایی تمام
بود از ناقص عیاری هر چه کامل یافتم
دامن دشت جنون ارزانی مجنون که من
لیلی خود را نهان درپرده دل یافتم
نیست از حق ناشناسی خواهش دنیای من
توشه راه حق از دنیای باطل یافتم
از گرفتاران این گلشن چه می پرسی که من
همچو سرو آزادگان را پای در گل یافتم
صائب افتادم ز راه بدگمانی درگناه
نفس خود را تا به کار خیر مایل یافتم