گر در اقلیم رضا کاشانهای میداشتم
در بهشت نقد اینجا خانهای میداشتم
در این شعر، شاعر آرزو دارد که در دنیای خود خانهای داشته باشد که در آن آرامش و آزادی را تجربه کند. او از تنهایی و غمهای ناشی از زندگی در این خاکدان صحبت میکند و اگر خانهای دلنشین داشت، احساس آوارگی نمیکرد. شاعر به خود میگوید که اگر امیدی به وجود خانهای داشت، میتوانست در زندگیاش تغییرات مثبتی ایجاد کند. او با توجه به مشکلات و چالشهای زندگی، به دنبال سرپناهی است که بتواند در آن راحت زندگی کند و از غمها و ناامیدیها رهایی یابد. در نهایت، این شعر به تلاشی برای یافتن امید و آرامش در زندگی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر در اقلیم رضا کاشانهای میداشتم
در بهشت نقد اینجا خانهای میداشتم
کرد تنهایی به من این خاکدان را دلنشین
میشدم آواره گر همخانهای میداشتم
میکشیدم قامت همچون خدنگش را به بر
چون کمان من هم اگر سر خانهای میداشتم
بیسرانجامی مرا دارد مسلمان اینچنین
میشدم کافر اگر بتخانهای میداشتم
باعث آزادی چندین دبستان طفل شد
کاش من هم طالع دیوانهای میداشتم
نامه اعمال را زین بیش میکردم سیاه
گر امید گریهٔ مستانهای میداشتم
گرد ویرانی نمیگردید از جایی بلند
در خور سیلاب اگر ویرانهای میداشتم
از نزول غم نمیشد خانه یک دل خراب
گر به قدر درد و غم کاشانهای میداشتم
آنچه از خون جگر در کاسه من کرد چرخ
جمع اگر میساختم میخانهای میداشتم
میتوانستم گره صائب به بال برق زد
گربه کشت خود امید دانهای میداشتم