می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم
دست بر دل می نهادم دل اگر می داشتم
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد دوری و جدایی از معشوق است. شاعر از عشق و آرزوهایی سخن میگوید که اگر شرایط مناسب داشت، میتوانست به آنها دست یابد. او به قدرت و اراده خود اشاره میکند که اگر موانع وجود نداشت، میتوانست به راحتی بر مشکلات غلبه کند و به وصال یار برسد. در عین حال، او از درد و حسرت ناشی از جداییاش ابراز ناامیدی میکند و از این که نمیتواند عشق خود را به راحتی دریابد، رنج میبرد. به طور کلی، شعر به نمایش احساسات پیچیده انسانی در برابر عشق و جدایی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم
دست بر دل می نهادم دل اگر می داشتم
می توانستم رگ خواب حریفان را گرفت
گر زبان آهنین چون نیشتری می داشتم
گوهر شهوار عبرت گر نمی آمد به دست
از بساط آفرینش من چه برمی داشتم
حلقه بیرون در هرگز نمی شد چشم من
در حریم وصل اگر پاس نظر می داشتم
گر نمی افشرد ذوق گریه مژگان مرا
این زمان دریایی از خون جگر می داشتم
می توانستم درین میخانه خواب امن کرد
چون سبوازدست خود بالین اگر می داشتم
می گرفتم گر عنان آفتاب از روی صدق
همچو ماه نور رکاب از سیم وزر می داشتم
تهمت عجزست سد راه صائب ورنه من
از ره دشمن به مژگان خاربر می داشتم