یاد ایامی که رو برروی جانان داشتم
آبرویی همچو شبنم در گلستان داشتم
این شعر بیانگر یادآوری لحظات زیبای عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر به روزهایی اشاره میکند که با معشوق خود در کنار هم خوش بودند و از آن روزها با حسرت یاد میکند. او به نوعی از زیبایی و لطافت عشق، مانند شبنم در گلستان و گلی که نمیتوانسته چیده شود، حرف میزند. در ادامه، شاعر به زخمهای ناشی از عشق و غم جدایی اشاره میکند و میگوید که حالا دیگر آسایشی نداشته و درد جدایی را تحمل میکند. در نهایت، او به یاد روزهای خوش و خندههایی که از وصال معشوق داشته، حسرت میخورد و از تغییر روزگار و غم جدایی احساس ناراحتی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یاد ایامی که رو برروی جانان داشتم
آبرویی همچو شبنم در گلستان داشتم
باغبان بی رخصت من گل نمی چید از چمن
امتیازی در میان عندلیبان داشتم
شاخ گل یک آب خوردن غافل از حالم نبود
برگ بخت سبز برسر در گلستان داشتم
هر سحر کز خار خار عشق می جستم زجا
همچو گل بر سینه صد زخم نمایان داشتم
این زمان آمد سرم بر سنگ ورنه پیش ازین
بالش آسایش از زانوی جانان داشتم
بوی گل بیرون نمی برد از چمن دزد نسیم
پاسبانی در بن هر خار پنهان داشتم
سرمه را دست خموشی بر دهان من نبود
راه حرفی پیش آن چشم سخندان داشتم
هر غباری کز سرکوی تو می رفتم به چشم
منت روی زمین بر دوش مژگان داشتم
صائب آن روزی که می خندیدم از وصلش چو صبح
کی خبر از روزگار شام هجران داشتم