یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم
از دل صد پاره دامانی پر از گل داشتم
در این شعر، شاعر به یاد روزهای گذشته و شوق عشق میافتد. او از زیباییهای دلنشین و حسرتهایی که داشته سخن میگوید؛ روزهایی که حسی پر از جوانی و شور و شوق را تجربه کرده است. شاعر به ستایش طبیعت و احساسات عمیق خود میپردازد و از آرزوهای برآورده نشده و شگفتیهای زندگی بحث میکند. همچنین، او به تضادهایی که در زندگیاش وجود داشته اشاره میکند، از جمله نظراتش درباره پیروزی و شکست، و در نهایت از ارتباطش با دنیای گلها و زیبایی طبیعت میگوید، که نشاندهنده شوق او به زندگی و عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم
از دل صد پاره دامانی پر از گل داشتم
از نسیم شوق هر مو داشت رقصی بر تنم
از پریشانی دل جمعی چو سنبل داشتم
خانه ام بی انتظار خانه پردازی نبود
چشم دایم در ره سیلاب چون پل داشتم
آرزو در سینه ام هرگز نشد مطلق عنان
سد راهی دایم از تیغ تغافل داشتم
من که روشن بود چشم نوبهار از دیدنم
یک چمن خمیازه در آغوش چون گل داشتم
روی شرم آلود گل شد سرمه آواز من
ورنه من هم شعله آواز بلبل داشتم
پای در دامان حیرت داشت رقص گردباد
در بیابانی که من سیر از توکل داشتم
قطره ام در ابر نیسان داشت آتش زیر پا
بس که امید ترقی در تنزل داشتم
خصم را مغلوب کردن از مروت دور بود
ورنه من غالب حریفی چون تحمل داشتم
می درد گوهر گریبان صدف را ورنه من
از شرافت ننگ از عرض تجمل داشتم
ربط من صائب به این بستانسرا امروز نیست
گفتگوها در حریم بیضه با گل داشتم