من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم
بی محبت کافرم گر یک زمان می زیستم
این شعر به بررسی مفهوم زندگی و رابطه آن با عشق و معنویت میپردازد. شاعر بیان میکند که اگر به زندگی بیعشق و محبت بپردازد، وجودش بیمعنی است. او خود را به یاد خداوند زنده میداند و میگوید اگر یاد او نبود، به راحتی از زندگی خسته میشد. شاعر از مرگ و زندگی به تردید و ناپایداری اشاره میکند و تأکید دارد که عمری پر از اندوه و اشک را تجربه کرده است. بر این باور است که زندگی بدون عشق، مانند شمعی سوزان است. شاعر در تلاش است تا معنای واقعی زندگی را بیابد و به این نتیجه میرسد که زندگی باید با عشق و ارتباط با خداوند پر شود تا ارزشمند باشد. او در نهایت به نبود آب و محبت اشاره میکند و به وضعیتی شبیه به یک ماهی بیآب در خشکی میماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم
بی محبت کافرم گر یک زمان می زیستم
زنده از یاد حقم من ورنه در این خاکدان
صد کفن پوسانده بودم گر به جان می زیستم
مرگ بر من زندگانی راگواراکرده بود
دربهاران من به امید خزان می زیستم
گر نمی شد پرده چشم جهان بین بیخودی
من چسان در وحشت آباد جهان می زیستم
حاصلم از زندگی چون شمع اشک وآه بود
من درین محفل برای دیگران می زیستم
خنده می آمد مرا چون گل بر اوضاع جهان
با لب خندان اگر در گلستان می زیستم
بر سمندر آتش سوزان بود آب حیات
من به دوزخ در بهشت جاودان می زیستم
گر ز کاوش خانه خود می رسانیدم به آب
چون خضر من هم به عمر جاودان می زیستم
ماهی بی آب در خشکی چشان غلطد به خاک
دور ازان جان جهان صائب چنان می زیستم