از هوای تر بر افروزد چراغ عشرتم
رشته باران بود شیرازه جمعیتم
این شعر به احساسات شاعر نسبت به زندگی و وجود خود اشاره دارد. او در آغاز به زیباییهای زندگی که به واسطه باران و هوای لطیف به وجود میآید، اشاره میکند و از تنهایی و سکوتی که بر او حاکم است، صحبت میکند. شاعر از تنهایی و عدم ارتباط با دیگران رنج میبرد و بیان میکند که این تنهایی باعث تلخی لذتهایش شده است. او از احساس عزت و افتخار خود سخن میگوید و به نوعی در پی معنای عمیق زندگی است. همچنین به دیوانگی و مستی خود اشاره دارد که ناشی از کیفیت رفتار و احساساتش است. شاعر با وجود مشکلات و بیحاصلیها، دل آزادهای دارد و تلاش میکند که در گمنامی باشد و از شهرت دوری کند. در نهایت، او به جرات در بیان حقایق زندگیاش اشاره میکند و نشان میدهد که علیرغم چالشها، به دنبال حقیقت و آزادی در زندگیاش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از هوای تر بر افروزد چراغ عشرتم
رشته باران بود شیرازه جمعیتم
نیست جز مهر خموشی حلقه ای بر در مرا
می خورد بر یکدیگر از چشم گویاخلوتم
از کمال بی دماغی صحبت ارباب حال
خانه زنبور می آید به چشم وحشتم
تلخ دارد عیش بر کنج دهان گلرخان
از شکر شیرینی بسیار کنج عزلتم
آبروی من چو گوهر سر به مهر عزت است
روزه از حرف طمع دارد زبان حاجتم
مستی و دیوانگی می ریزد از رفتار من
نقش پا رطل گران می گردد از کیفیتم
از تماشای شکار جرگه دارد بی نیاز
شادی جمعیت دل در کمند وحدتم
می گذارم گرچه چون خورشید پهلو بر زمین
آسمان را داغ دارد از بلندی همتم
حرف حق را برزبان می آوردم منصوروار
تیغ می مالد زبان بر خاک پیش جراتم
با همه بی حاصلی دارم دل آزاده ای
برنیاید از بغل چون سرودست حاجتم
همچو عنقا سعی درگمنامی خود می کنم
نیست صائب چون نواسنجان تلاش شهرتم