گفتگوی عشق را من در میان انداختم
طرح جوهر من به شمشیر زبان انداختم
در این شعر، شاعر به بیان تجربههای عمیق و شورانگیز عشق میپردازد. او به وسیله زبان و سخن، جوهر وجود خود را ابراز کرده و عشق را در دلها زنده میکند. به نظر میرسد او در تلاش است تا اندیشههای عمیق را از تیر فکری خود به سوی دیگران پرتاب کند و تاثیرگذار باشد. او به توصیف حالات و تاثیرات عشق و سخن در زندگی و روح انسانها میپردازد و از تواناییهای خود در این زمینه میگوید. به طور کلی، این شعر جستجوی شاعر برای فهم و بیان واقعیات عمیق عشق و احساسات انسانی را نمایان میسازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتگوی عشق را من در میان انداختم
طرح جوهر من به شمشیر زبان انداختم
نامی از شور محبت بر زبانها مانده بود
این نمک من در خمیر خاکیان انداختم
داشت بردورهدف جولان خدنگ اهل فکر
این پریشان سیر را من بر نشان انداختم
روی دریای سخن را خاروخس پوشیده داشت
این خس و خاشاک را من برکران انداختم
چرخ کاه کهنه ای می داد پیش از من به باد
دانه من در آسیای آسمان انداختم
من ز لوح خاک شستم ابجد عشق مجاز
شورش عشق حقیقی در جهان انداختم
جلوه یوسف نیفکنده است در بازار مصر
از سخن شوری که در اصفهان انداختم