نیست از گردون غباری بر دل بیکینهام
جلوه طوطی کند زنگار در آیینهام
این شعر در توصیف احساسات و افکار شاعر است. او بیان میکند که دلش خالی از کینه و عداوت است و به نوعی به آرامش رسیده است. در ادامه، از رشد و شکوفایی خود در شرایط سخت و تاریک صحبت میکند و خود را بینیاز از ظاهر و لباسهای فریبنده میداند. شاعر به زیبایی زندگی و احساساتش اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در میان مشکلات، دلش به زیباییها و عشق مشغول است. در نهایت، او از بیغمی و پاکی دلش در برابر بدیها و دشمنیها سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست از گردون غباری بر دل بیکینهام
جلوه طوطی کند زنگار در آیینهام
سبزه من میکند نشو و نما در زیر سنگ
نیست کوه غم گران بر خاطر بیکینهام
نیستم محتاج کسوت چون فقیران دگر
همچو به میروید از تن خرقه پشمینهام
گرچه صد پیراهن از خورشید روشنتر شدم
همچنان در خلوت روشنضمیران پینهام
میکند روز جزا بر طفل بازیگوش من
صبح شنبه را خمار عشرت آدینهام
مهره گل گشتم از گرد کسادی گرچه بود
کشتی دریایی از آب گهر گنجینهام
من که از نظاره یوسف نمیرفتم ز جا
نوخطی دیدم که بازی کرد دل در سینهام
نیست صائب بر دل صاف من از دشمن غبار
طوطی خوش حرف سازد زنگ را آیینهام