در نبندد چون کمان برروی مهمان خانه ام
می ستاند چوب منع از دست دربان خانه ام
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده خود نسبت به عشق و زندگی میپردازد. او از آزادی و نبود قید و بندها میگوید و احساس میکند که در پناه نبود شخصیتهای اجتماعی، آزاد است. همچنین به تمایل و شور محبت اشاره میکند و به طور استعاری با نشانههایی مانند نمکدان و کمان، از تجربیات دردناک و دلخراش خود یاد میکند. شاعر در تضاد با چالشها و مشکلات زندگی، به سرزندگی و پایداری در برابر طوفانهای عاطفی و مشکلات میپردازد. او همچنین به حس تنهایی و درونگرایی اشاره دارد و نشان میدهد که با وجود چالشها، همچنان قادر به ایستادگی است. در نهایت، با نگاهی به زندگی و غمها، به نوعی از رهایی درونی دست مییابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در نبندد چون کمان برروی مهمان خانه ام
می ستاند چوب منع از دست دربان خانه ام
در پناه نیستی آزادم از تشویق خلق
همچو داراز بوی خون دارد نگهبان خانه ام
نیست بی شور محبت یک سر مو بر تنم
زین نمک لبریز باشد چون نمکدان خانه ام
چون کمان هر کس به من پیوست می گردد جدا
می کشد شرمندگی از روی مهمان خانه ام
در قدوم میهمان رنگینی من بسته است
چون سر دارست مستغنی زسامان خانه ام
نیست با معموری ظاهر مرا دلبستگی
از نسیمی می شود چون غنچه ویران خانه ام
تهمت خامی همان چون عود می سوزد مرا
گرچه چون مجمر شده است ازآه سوزان خانه ام
نیستم چون خار و خس بازیچه اطفال موج
کشتی نوحم که می خندد به طوفان خانه ام
چون صدف باتلخرویان نیست آمیزش مرا
می گشاید در به روی ابر نیسان خانه ام
می شد از زور جنون چون پسته خندان خانه ام
نقش برآیینه نتواند نفس را تنگ کرد
از هجوم غم نگردد تنگ میدان خانه ام
نیست از دریامرا صائب شکایت چون حباب
از هوای خود شود پیوسته ویران خانه ام
می کشد از رخنه دیوار و در خمیازه ها
در هوای ساغر سرشار طوفان خانه ام
این زبان بی مغز گردیدم، و گرنه پیش ازین