بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام
جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانهام
این شعر درباره درد و رنج گوینده از شرایط زندگیاش و ناکامیهایش در رسیدن به آرامش و خوشبختی است. او با تصویرسازیهایی زیبا، سستی و ویرانی کاشانهاش را به تصویر میکشد و از صبر و شوقی که در دل دارد صحبت میکند که به مرور زمان دچار آسیب شده است. او به نور و امیدی که در زندگیاش وجود ندارد اشاره میکند و به ناامیدی خود از تغییر سرنوشتش اذعان دارد. این احساسات عمیق و ناامیدی در برابر چرخش و حوادث زندگی به خوبی در این اشعار مشهود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام
جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانهام
صبر من از خارخار شوق پا بر جا نماند
ریشه از دندان موران داشت دایم دانهام
آن سیهروزم ، که در ایّامِ عمرِ خود ندید
نور را در خواب چشم روزن کاشانهام
تا شنیدم کز ندیمان حریم خواب اوست
از ته دل تا قیامت دشمن افسانهام
من کجا و طالع برگرد سر گشتن کجا
شمع چون گل میکند گل میکند پروانهام
نیست امید برومندی ازین طالع مرا
هم مگر زنگار روزی سبز سازد دانهام