غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۱۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بر دل نازک گرانی می‌کند اندیشه‌ام

سنگ می‌گردد ز ناسازی پری در شیشه‌ام

۲

خنده سوفار از دلتنگیم پیکان شود

بگذرد گر ناوک او از دل غم‌پیشه‌ام

۳

نیست یک مو بر تنم بی‌داغ عالم‌سوز عشق

دیده شیرست کرم شب‌چراغ بیشه‌ام

۴

زود می‌پیچم بساط خودنمایی را به هم

گردبادم نیست در خاک تعلق ریشه‌ام

۵

هیچ کس از مستی سرشار من آگاه نیست

بوی می‌نتوان شنیدن از دهان شیشه‌ام

۶

نامدار از کان برآید در زمان من عقیق

تیزی الماس دارد ناخن اندیشه‌ام

۷

شرم می‌آید ز تردستان مرا هرچند ساخت

آتش یاقوت را خاموش آب تیشه‌ام

۸

بر دلم صائب چو کوه قاف می‌آید گران

گر پری داخل شود در خلوت اندیشه‌ام

بازگشت به سروده‌های صائب