غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۰۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سالها گرد زمین چون آسمان گردیده ام

تا چنین صافی دل و روشن روان گردیده ام

۲

سبز گردیده است چون طوطی پروبالم ز زهر

تا درین عبرت سرا شیرین زبان گردیده ام

۳

استخوانم را هما تعویذ بازو می کند

تا نشان تیر آن ابرو کمان گردیده ام

۴

هر گلی داغی و هر خاری زبان شکوه ای است

گرد این گلزار چون آب روان گردیده ام

۵

زندگی در چار دیوار عناصر چون کنم

من که در دامان دشت لامکان گردیده ام

۶

سایه من گرچه می بخشد سعادت خلق را

از جهان قانع به مشتی استخوان گردیده ام

۷

نیست آبی غیر آب تیغ با من سازگار

من که از زخم نمایان گلستان گردیده ام

۸

ذره ام اما ز فیض داغ عالمسوز عشق

روشنی بخش زمین و آسمان گردیده ام

۹

بی دماغی صائب از عالم مرا بیگانه کرد

با که سازم من که از خود دلگران گردیده ام

بازگشت به سروده‌های صائب