گاهگاه از دیده عبرت با دنیا دیدهام
کی به این هنگامه از بهر تماشا دیدهام
این شعر به بررسی نگرش شاعر به دنیا و تجربیاتش میپردازد. او با دیدهای عبرتآموز به جهان نگریسته و از تضادها و جریانات مختلف آن سخن میگوید. شاعر به توصیف وضعیتهای مختلفی میپردازد، از دیدن نور و امید در دل تاریکیها، تا احساس ضعف و بینهایت بودن وجودش. او قطعههایی از زندگی را با تصاویر زیبای طبیعی و انسانی در هم میآمیزد، و به دنبال درک حقیقت و عواطفش در این دنیای پیچیده است. همچنین، او از ناپایداریهای زندگی و احساس تنهایی و دوری از خوشبختی میگوید. به طور کلی، شعر نمایانگر جستجوی عمیق شاعر برای یافتن معنا در فراز و نشیبهای زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گاهگاه از دیده عبرت با دنیا دیدهام
کی به این هنگامه از بهر تماشا دیدهام
چرخ تر دامن که باشد دعوی عصمت کند
آفتابش را در آغوش مسیحا دیدهام
پیش چشم من سواد شهر خون مردهای است
نقش خود چون لاله در دامان صحرا دیدهام
تیغ اگر از آسمان بر فرق من باریده است
خار در چشمم اگر هرگز به بالا دیدهام
در ته پیراهن هستی نگنجم چون حباب
قطره ناچیز خود را تا به دریا دیدهام
در کنار گل چو شبنم خار دارم زیر پا
روی گرمی تا از آن خورشیدسیما دیدهام
سنگ خواهد داد مزد سختجانیهای من
دیدهٔ نرمی که من از کارفرما دیدهام
نشئهٔ صهبای عشرت را نمیدانم که چیست
خوشهای از دور در دست ثریا دیدهام
نیست صائب هیچ کس در خردهبینی همچو من
صد سواد اعظم از خال سویدا دیدهام