غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۹۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

این منم در دست زلف یار را پیچیده‌ام

در سخن آن شکرین‌گفتار را پیچیده‌ام

۲

تن به خوی آتشین لاله‌رویان داده‌ام

در حریر شعله این طومار را پیچیده‌ام

۳

سر اگر خواهند از من بی‌تامل می‌دهم

بهر وا کردن من این دستار را پیچیده‌ام

۴

عاجزم در باز کردن‌های آن بند قبا

من که قفل سد در گلزار را پیچیده‌ام

۵

چون نفس صائب نیاید سرمه‌آلود از جگر

کم‌عنان آه آتشبار را پیچیده‌ام

بازگشت به سروده‌های صائب