بوالعجب مجموعهها از کف به حسرت دادهام
حاصلِ عمرِ گرامی را به غارت دادهام
شاعر در این شعر به حسرتها و ناکامیهایش در زندگی اشاره میکند. او از این که عمرش و داراییهاش را به بیهوده داده، ناراحت است و حسرت میخورد. در ادامه، به عشق و زیبایی اشاره میکند که از آن دریغ کرده و حالا به یاد آن، اشک میریزد. او همچنین از خودخواهی و بیرحمیاش نسبت به دیگران میگوید و از خداوند عذرخواهی میکند. شاعر در نهایت بر لزوم بیان احساسات و زیباییهای کلام تأکید میکند و میخواهد که دیگران نیز از این تجربیات او درس بگیرند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بوالعجب مجموعهها از کف به حسرت دادهام
حاصلِ عمرِ گرامی را به غارت دادهام
تا چرا چون گل به چشمِ خود ندادم جایِ او
خارِ مژگان را به سیلابِ ندامت دادهام
با چه رو در چار سویِ مصر، دکان واکُنَم؟
کاروانِ حُسنِ یوسف را به غارت دادهام
مَبْدأِ فَیّاض اگر با من کُنَد خصمی رواست
با وجودِ حُسنِ معنی، دل به صورت دادهام
مردمِ آزاده را یک جامه چون سرو است بس
کافِرم در عمرِ خود گر تن به زینت دادهام
چشمِ آن دارم که از مُلْکِ اثر یابد نشان
از تهِ دل، گریه را امروز رخصت دادهام
چرخ را بر خویشتن فرمانروا گرداندهام
تیغِ بیرحمی، به دستِ بیمروت دادهام
عذرخواهِ معصیت، اشکِ پشیمانی بس است
نامهیِ خود را به دستِ ابرِ رحمت دادهام
«صائب»، این شعرِ ترِ آتشزبان را گوش کن
تا بدانی در سخن، دادِ فصاحت دادهام