گر تشنه اسراری پیش آر شراب اول
گر گنج همی خواهی می گرد خراب اول
این شعر به بررسی جستجوی حقیقت و معرفت و علاقه به کشف اسرار میپردازد. شاعر به تشنگی انسانها برای دریافت آگاهی اشاره میکند و میگوید که برای دستیابی به گنجینههای روحی و معنوی، باید از دنیای خاکی و دلبستگیهای دنیوی فاصله گرفت. همچنین به این نکته اشاره دارد که بسیاری از چیزها در پس پرده خواب و غفلت پنهان است و برای رسیدن به حقیقت، باید از این پرده عبور کرد. شاعر به عشق و رابطه انسانی نیز پرداخته و هشدار میدهد که نباید به ظواهر دل خوش کرد. در نهایت، شاعر بیان میکند که در این مسیر، آگاهی و بصیرت ضروری است تا از تلخیهای زندگی به دور باشیم و به جستجوی یک طرز تفکر بالاتر و معنویت نائل شویم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر تشنه اسراری پیش آر شراب اول
گر گنج همی خواهی می گرد خراب اول
ان نقطه خاموشی درحرف نمی گنجد
بر طاق فراموشی بگذار کتاب اول
از ترک هوا آخر با بحر یکی گردند
هر چند هوا جویند مردم چو حباب اول
از لطف بهار آخر دریای گهر گردد
جز دود و بخاری نیست هر چند سحاب اول
تا در پس این پرده است دل صاف نمی گردد
چون زنده دلان بگذر از پرده خواب اول
از خنده عشق ای دل زنهار مشو ایمن
بستر ز نمک سازند از بهرکباب اول
حاشا که طمع گردد دل سایل
گر عرض دهد بردل تلخی جواب اول
آنان که خبر دارند از آخر کار خود
شرط است که بگذارند پارا به حساب اول
افسرده تر از پیری است دولت چو کهن گردد
هر چنددل افروزست چون عهد شباب اول
هر چند چمن پیرا درپاس چمن کوشد
آتش نفسان از گل گیرند گلاب اول
با ما سخنی سرکن کان مهر جهان آرا
ذرات جهان را داد تشریف خطاب اول
هشیار به حرف ما صائب نتوان پی برد
تر طیب دماغی کن ازباده ناب اول