جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
به سبحه است سر و کار عامل معزول
این شعر به بیان جدایی و عشق، و همچنین غم و اندوه ناشی از فراق میپردازد. شاعر به صبوری و تلاش در عشق اشاره میکند و بیان میکند که برای او، وصل به محبوب، اهمیت بالایی دارد. او به مشکلات و چالشهای زندگی اشاره کرده و میگوید که با وجود سختیها و بیعدالتیها، عشق و امید را فراموش نکرده است. در انتها، شاعر به آرامش و خوشی در دل و دلخوشیهای کوچک اشاره میکند که برایش از هر زیبایی دیگری مهمتر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
به سبحه است سر و کار عامل معزول
به آب تا نرساند روان نمیگردد
به خانهای که کند قهرمان عشق نزول
سپهر دشمن جانهای آرزومندست
که بر بخیل گران است میهمان فضول
تمام سجده سهوست طاعتی که مراست
مگر به قبله ابروی او شود مقبول
نظر سیاه نسازد به کام هر دو جهان
ز گرد راه تو هر دیدهای که شد مکحول
تلاش کام تو را زیر چرخ زیبنده است
به صید ماهی اگر غرقه میشود مشغول
مرا ز پست و بلند سپهر باکی نیست
به یک قرار بود مهر در طلوع و افول
بود چو سنگ فلاخن همیشه سرگردان
سبکسری که ز میزان عدل کرد عدول
مراست گوشه دل خوشتر از چمن صائب
که زیر بال بود گلستان مرغ ملول