غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۵۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول

به سبحه است سر و کار عامل معزول

۲

به آب تا نرساند روان نمی‌گردد

به خانه‌ای که کند قهرمان عشق نزول

۳

سپهر دشمن جان‌های آرزومندست

که بر بخیل گران است میهمان فضول

۴

تمام سجده سهوست طاعتی که مراست

مگر به قبله ابروی او شود مقبول

۵

نظر سیاه نسازد به کام هر دو جهان

ز گرد راه تو هر دیده‌ای که شد مکحول

۶

تلاش کام تو را زیر چرخ زیبنده است

به صید ماهی اگر غرقه می‌شود مشغول

۷

مرا ز پست و بلند سپهر باکی نیست

به یک قرار بود مهر در طلوع و افول

۸

بود چو سنگ فلاخن همیشه سرگردان

سبکسری که ز میزان عدل کرد عدول

۹

مراست گوشه دل خوشتر از چمن صائب

که زیر بال بود گلستان مرغ ملول

بازگشت به سروده‌های صائب