غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۵۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مشو چو بیخبران غافل از نظاره گل

که یک دو صبح بود شوخی ستاره گل

۲

برآن سیاه گلیم است سیر باغ حلال

که همچو سوخته درگیرد از شراره گل

۳

گلی که آفت پژمردگی نمی بیند

همان گل است که چینند از نظاره گل

۴

چه خوشنماست ز معشوق شیوه عاشق

کباب کرد مرا جیب پاره پاره گل

۵

برد ز هوش نگاهی لطیف طبعان را

ز یک پیاله بود مستی گذاره گل

۶

دلیل عشق حقیقی است عشقهای مجاز

به آفتاب رسد شبنم از نظاره گل

۷

فغان که بلبل ما در نیافت از مستی

که یک کتاب سخن بود هر اشاره گل

۸

نه شبنم است که از گوش گل چکد صائب

که شد ز ناله ما آب گوشواره گل

بازگشت به سروده‌های صائب