غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۵۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اگر شود زنی بوریا شکر حاصل

شود ز خامه بی مغز هم ثمر حاصل

۲

اگر چه بر سر خوان محیط مهمان است

صدف به کد یمین می کند گهر حاصل

۳

به سالها نشود آنچه حاصل از خلوت

ز پیر میکده گردد به یک نظر حاصل

۴

سفید ساز نظر تابه مدعا برسی

که بی شکوفه نمی گردد این ثمر حاصل

۵

کند جلای وطن عالمی اگر گویم

مرا چه تجربه ها گشت از سفر حاصل

۶

توان ز سختی ایام سرخ رویی یافت

که لعل می شود از کوه واز کمر حاصل

۷

ببند لب ز طمع تا ترا دهند از غیب

گشایشی که نگردد ز هیچ در حاصل

۸

بپوش دیده ز خورشید طلعتان که مرا

نشد ز دیدنشان غیر چشم تر حاصل

۹

بجز ندامت و افسوس و حسرت بسیار

نگشت صائب ازین عمر مختصر حاصل

بازگشت به سروده‌های صائب