غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۵۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

قدم برون منه از خلوت نهانی دل

که می کنند گرانبارت از گرانی دل

۲

سوار دل شو اگر ذوق لامکان داری

که نیست هیچ براقی به خوش عنانی دل

۳

چنان مکن که دل ما در اضطراب آید

که عرش می تپد از بال و پرفشانی دل

۴

ستاره دل خوش شبنم سحرگاه است

چو غنچه زود زوال است کامرانی دل

۵

مخور چو پسته خندان فریب خنده خشک

شکر به کار براز خنده نهانی دل

۶

رخ تو چون نشود گلگل از توجه ما

ز سنگ لاله بروید زباغبانی دل

۷

کجا شکسته مادر درست خواهی کرد

ترا که زلف شکسته است از گرانی دل

۸

کجاست اهل دلی تا بیان کنم صائب

که کار تیغ زبان کرد بی زبانی دل

بازگشت به سروده‌های صائب