نمی روم قدمی راه بی اشاره دل
که خضر راه نجات است استخاره دل
در این شعر، شاعر به بیان نکات عمیق و روحانی میپردازد. او میگوید که نباید بدون هدایت دل قدم برداشت و برای یافتن راه نجات، باید به دل و احساسات واقعی پناه برد. دعا و عبادت همچون کشتیای است که در دریای مشکلات انسان را نجات میدهد. او بر این باور است که تنها کسانی میتوانند به مقصد واقعی برسند که از ستارهها، که نماد آرزوها و محدودیتهای دنیوی هستند، غافل نشوند. قناعت و رضایت به داشتهها نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. شاعر تأکید میکند که عشق برای همه چیز در زندگی به عنوان راهنمایی ضروری است و حتی در سختترین شرایط، دل انسان میتواند راه حلهایی را ارائه کند. در نهایت، شاعر به وسعت و عمق عشق و اهمیت آن پرداخته و از خواننده میخواهد که به نظاره دل و احساسات خود توجه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نمی روم قدمی راه بی اشاره دل
که خضر راه نجات است استخاره دل
دعای جوشن کشتی است موجه خطرش
فتاد هرکه به دریای بیکناره دل
کسی به کعبه مقصود ازین بیابان رفت
که برنداشت دو چشم خود از ستاره دل
تهی نمی شود از برگ عیش دامانش
چو غنچه هرکه قناعت کند به پاره دل
به خوابگاه غلط کرده ای تو از طفلی
و گرنه محمل لیلی است گاهواره دل
اگر ز اهل دلی آسمان مسخر توست
که سیر چرخ بود تابع اشاره دل
پیاده وار مکرر سپهر سرکش را
فکنده در جلو خویش یکسواره دل
اگر چه پرده شرم است مانع دیدار
ز هم نمی گسلد رشته نظاره دل
مشو ز آه شرربار عاشقان غافل
که سینه چاک کند سنگ را شراره دل
چنان که روشنی خانه است از روزن
ز داغ عشق بود عیش بی شماره دل
علاج کودک بدخو ز دایه می آید
کجاست عشق که درمانده ام به چاره دل
سواد هردو جهان است در سویدایش
مپوش دیده خود صائب از نظاره دل