غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۴۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خمار من نشکست از ایاغ چشم غزال

فزود داغ جنونم ز داغ چشم غزال

۲

به داغ لاله کجا التفات خواهد کرد

رمیده ای که ندارد دماغ چشم غزال

۳

به دیده ای که زوحدت سیاه مست شده است

یکی است داغ پلنگ و ایاغ چشم غزال

۴

اگر ز باد خزان شمع لاله کشته شود

بس است بر سر مجنون چراغ چشم غزال

۵

ز آتشی که به دامان دشت مجنون زد

هنوز زیر سیاهی است داغ چشم غزال

۶

نمی شود نکند شوق سرمه خاکم را

مرا که سوخت نفس در سراغ چشم غزال

۷

خوشا کسی که چو مجنون ازین جهان صائب

کشید رخت به کنج فراغ چشم غزال

بازگشت به سروده‌های صائب