غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۴۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال

شود دو آتشه رنگ بتان ز جامه آل

۲

ازان به جامه گلرنگ مایل است آن شوخ

که در لباس کند خون عاشقان پامال

۳

چو آب از جگر لعل آتشین پیداست

صفای پیکر سیمین او ز جامه آل

۴

کدام چشم ترا سیر می تواند دید

کنون که قد تو از جامه یافت رنگ جمال

۵

به پاکدامنی افتاده است کار مرا

که جامه رانکند رنگ جز به خون حلال

۶

زمین ز جلوه رنگین آن بهار امید

ز باده شفقی ساغری است مالامال

۷

به دور روی تو بلبل ز خجلت افشاند

فروغ چهره گل را چو گرد از پرو بال

۸

ز سایه در جگر خاک خون کند صائب

کشید بس که به خون دامن آن بلند نهال

بازگشت به سروده‌های صائب