من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول
بادل جمع شوم چون به تو تنها مشغول
این شعر دربارهٔ عشق و تمرکز دل بر معشوق است. شاعر بیان میکند که دلش به جاهای زیادی مشغول است، اما وقتی به معشوق میرسد، تمام توجه و فکرش به او معطوف میشود. آنچه که مهم است، عشق است که انسان را از دنیای مادی دور میکند و هرگز نمیگذارد به چیزهای بیارزش دنیا مشغول شود. شاعر همچنین به تأثیر عشق بر دل و نفس اشاره میکند و میگوید که هر لحظه عشق میتواند زیباییهای جدیدی را نشان دهد. در نهایت، کسی که به فکر آخرت و اندیشههای معنوی است، از دغدغههای دنیوی رها میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول
بادل جمع شوم چون به تو تنها مشغول
خدمت دور به نزدیک نمی فرمایند
اهل دل را نکند عشق به دنیا مشغول
ماند از جلوه بی قیمت یوسف محروم
هرکه درقافله گردید به سودا مشغول
ماند چون آینه در دایره حیرانی
هرکه از ساده دلی شد به تماشا مشغول
قسمت دیده ز هر عضو جدا می گیرم
به تماشای توام بس که سراپا مشغول
هر نفس عشق دو صد نقش بدیع انگیزد
تا نگردد به خود آن آینه سیما مشغول
می شود صائب از اندیشه دنیا فارغ
شد دل هر که به اندیشه عقبی مشغول