دل شبها مشو از دیده گریان غافل
در سیاهی مشو از چشمه حیوان غافل
این شعر دربارهی توجه به زمان و مکان زندگی و اهمیت غافل نشدن از حقایق و زیباییهای آن است. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و زندگی، به مخاطب یادآوری میکند که در دل شبها و در سیاهیها نباید از معنویت و روحانیت غافل شد. همچنین او بر اهمیت سیر در گلستان زندگی و شناخت آثار عالم غیب تاکید میکند. در نهایت، شاعر به عواقب فراموشی و غفلت اشاره میکند و بیان میکند که بیتوجهی به واقعیات زندگی میتواند منجر به پشیمانی و افسوس شود. به طور کلی، شعر دعوت به بیداری و توجه به ابعاد عمیق زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل شبها مشو از دیده گریان غافل
در سیاهی مشو از چشمه حیوان غافل
نیست بی خار درین شوره زمین یک کف خاک
مشو ای راهرو از چیدن دامان غافل
قد خم گشته رسول سفر آخرت است
مشو ای گوی سبک مغز ز چوگان غافل
نقش درآینه صاف نگردد پنهان
چون زمعشوق شود عاشق حیران غافل
هست هر صفحه گل نامه ای از عالم غیب
در بهاران مشو از سیر گلستان غافل
فیض در دامن شب بیشتر از روز بود
مشو ایام خط از آینه رویان غافل
پرده خواب بود عینک جویای گهر
که صدف را نکند بحر زنیسان غافل
نکند حسن فراموش نظربازان را
که زیعقوب نگردد مه کنعان غافل
دوسه روزی به مراد تو اگر گشت فلک
مشو از گردش این مهره غلطان غافل
چون گشودی به شکر خنده لب از بی مغزی
از سر خود مشو ای پسته خندان غافل
در غریبی زوطن کامروا می گردد
در وطن هرکه نگردد ز غریبان غافل
شمع بی رشته محال است کند قامت راست
مشو ای دیده وراز پاس ضعیفان غافل
کف افسوس شود برگ نشاطش صائب
هرکه گردید زبی برگ و نوایان غافل