غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۳۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خنده کردی درگلستان تازه شد ایمان گل

آتش بیطاقتی بالا گرفت از جان گل

۲

رخنه ای تا هست فیض آفتاب حسن هست

بلبل ما در قفس مست است از احسان گل

۳

بلبلان را در میان آب و آتش غوطه داد

گریه رسوای شبنم خنده پنهان گل

۴

حسن می باید که باشد عشق گو هرگز مباش

صد قفس بال و پر بلبل بلا گردان گل

۵

ای نسیم مرگ با باد خزان همراه باش

عندلیب ما ندارد طاقت هجران گل

۶

یاد ایامی که می بست از محبت باغبان

گوشه دامان ما بر گوشه دامان گل

بازگشت به سروده‌های صائب