غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۲۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به چشم راه شناسان بود بیابان تنگ

که از نشانه شود برخدنگ میدان تنگ

۲

به ماه مصر چه نسبت ترا که گردیده است

جهان ز جوش خریدار همچو زندان تنگ

۳

قرار نیست به یک جای بیقراران را

ز بلبلان نشود جای بو گلستان تنگ

۴

صبور باش به زندان و چاه چون یوسف

که یک دو روز بود کار بر عزیزان تنگ

۵

گرهگشاست دم تازه سبکروحان

که بر نسیم نگردد ز غنچه میدان تنگ

۶

به خلق کوش جهان را گشاده گر خواهی

که کفش تنگ به رهرو کند بیابان تنگ

۷

فشار قبر کند سرمه استخوان ترا

اگر شود تو یک خاطر پریشان تنگ

۸

گلوی حرص نگردد گشاده از نعمت

که بر غنی و فقیرست رزق یکسان تنگ

۹

ز تنگنای جهان عشق تنگ می آید

اگر برآتش سوزان شود نیستان تنگ

۱۰

دل حبابی اگر بشکند ز تندی باد

چو چشم مور شود ملک بر سلیمان تنگ

۱۱

به قدر کاوش ازین چشمه آب می جوشد

ز سایلان نشود دستگاه احسان تنگ

۱۲

به چشم هرکه ز همت گشاده شد صائب

فضای چرخ بود چون دل بخیلان تنگ

بازگشت به سروده‌های صائب