ندامت بود بار مطلوب خشک
مپیوند زنهار با چوب خشک
این شعر به نکوهش زهد و دوری از عشق و احساسات انسانی میپردازد. شاعر تأکید میکند که نباید به چیزهای خشن و بیجان، مانند چوب خشک، پیوند مربوط شود. او به پیوند با چیزهای ثمردار و زنده، مانند درخت نخل، اهمیت میدهد. بندهایی از شعر نشاندهندهی این است که زهد و رفتار ظاهری برخی زاهدان، مانند چوب خشک، روح را ناراحت و از بین میبرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که برای رسیدن به حقیقت و لذت واقعی، باید از محدودیتهای خشک و بیروح عبور کرد و به سمت چیزهای زنده و حقیقی رفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ندامت بود بار مطلوب خشک
مپیوند زنهار با چوب خشک
به نخل ثمردار پیوند کن
مده دل چو قمری به محبوب خشک
مزن با خط سبز چین بر جبین
که سوهان روح است مکتوب خشک
مگر بوی یوسف به کنعان گذشت؟
که چون سرو شد تازه یعقوب خشک
به اهل خرابات مفروش زهد
که آتش فتد زود در چوب خشک
بود زاهد ژاژخا را کلام
چو گردی که خیزد ز جاروب خشک
ز آیینه سیراب نتوان شدن
گذشتیم صائب ز مطلوب خشک