بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک
آن دانه نیستم که شوم گم به زیر خاک
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به زندگی و مرگ میپردازد. شاعر از ناتوانی انسان در برابر مرگ و خاک، و بیمعنایی اشکهایی که به خاطر ترحم ریخته میشود، سخن میگوید. او تأکید میکند که عشق و شور واقعی از دل زنده میماند و نباید در برابر مرگ تسلیم شد. همچنین، شاعر به سرسبزی و زیبایی بهار اشاره میکند و معتقد است که آنچه ارزشمند است، در خاک گم نمیشود. در نهایت، او به زندگی و مرگ، و تأثیرات آن بر مردم و طبیعت نگاه عمیقی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک
آن دانه نیستم که شوم گم به زیر خاک
از دل به مرگ شورمحبت نمی رود
جوش نشاط می زند این خم به زیر خاک
سر سبزی بهار نیرزد به برگریز
خوش وقت دانه ای که شود گم به زیر خاک
دامان خاک کلبه بزار گشته است
مانده است بس که دامن مردم به زیر خاک
درروی خاک گرسنه ای رابگیردست
ازخنده لب مبند چو گندم به زیر خاک
چون سرمه خوردگان نفس خاک تیره است
شد سرمه بس که دیده مردم به زیر خاک
گل می کند زباده گلرنگ زهر خصم
چون دربهار ماند گژدم به زیر خاک ؟
ازدانه های آبله صائب سبکروان
چون مور می کنند تنعم به زیر خاک