غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۹۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عاشق سرگشته را از گردش دوران چه باک ؟

موج دریا دیده را از شورش طوفان چه باک ؟

۲

کشتی بی ناخدا رابادبان لطف خداست

موج ازخود رفته را ز بحر بی پایان چه باک ؟

۳

سد راه عشق نتواند شدن تدبیر عقل

سیل بی زنهار رااز تنگی میدان چه باک ؟

۴

نیست وحشت ازغبار تن دل آگاه را

پرتو خورشید را از خانه ویران چه باک ؟

۵

نیست درکنعان زیوسف دور بوی پیرهن

روح بالا دست را از عالم امکان چه باک ؟

۶

پاکدامانی است باغ دلگشا آزاده را

یوسف بیجرم را از تنگی زندان چه باک ؟

۷

فارغند از خصمی اختر ملایم طینتان

میوه فردوس را از تیری دندان چه باک ؟

۸

از محک پروا ندارد نقره کامل عیار

خود حسابان رازروز محشر ودیوان چه باک ؟

۹

می کند رسوا ترازو جنس ناسنجیده را

مردم سنجیده را ازشکوه در حشر از میزان چه باک ؟

۱۰

نیست گردون منفعل از تلخکامیهای خلق

میزبان سفله را از شکوه مهمان چه باک ؟

۱۱

رو نمی تابد ز حرص ازنان سوزن دار، سگ

دیده های نرم را از تیزی دربان چه باک ؟

۱۲

شمع می لرزد به جان خویش از بیمایگی

شعله پرمایه را ز افشاندن دامان چه باک؟

۱۳

سرو ازبیمهری باد خزان آسوده است

صائب آزاده را از سردی دوران چه باک ؟

بازگشت به سروده‌های صائب