نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
با زهر کرده اند همانا سرشت خلق
این شعر به بیان نکات انتقادی درباره سرنوشت و دنیای انسانها میپردازد. شاعر به تصویر کشیده که زندگی انسانها به زهر مار شبیه است و شرایط سخت و مشکلات مختلف بر سرنوشت آنان سایه افکنده است. مردم به دلیل نیاز به نان، در مشقت و حرص زندگی میکنند و این وضعیت به نوعی مایه ترس آنها از آتش دوزخ شده است. شاعر در تلاش است که عیوب خود را بشناسد و از زشتیهای جامعه دوری کند، اما در این مسیر از چالشها و سختیهای زیادی رنج میبرد. در نهایت، این شعر به نوعی انتقاد از زشتی و مشکلاتی که انسانها در زندگی با آن مواجهاند، اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
با زهر کرده اند همانا سرشت خلق
هر خوشه صد زبان ملامت کشیده است
زنهار چشم رزق نداری ز کشت خلق
از بهر نان در آتش حرصند روز و شب
بود از گل تنور همانا سرشت خلق
مردم ز بیم آتش دوزخ درآتشند
مارا خدا پناه دهد از بهشت خلق
سوزن به دل ز رشته مریم شکسته ام
برزخم من چه بخیه زند دست رشت خلق؟
چون غنچه بالشم سر زانوی وحدت است
در زیر سنگ نیست سر من زخشت خلق
با صد چراغ می طلبم عیب خویش را
کو فرصتی که فرق کنم خوب وزشت خلق؟
در تنگنای بیضه عنقا گریخته است
صائب ز بس رمیده از اطوار زشت خلق