غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۹۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق

با زهر کرده اند همانا سرشت خلق

۲

هر خوشه صد زبان ملامت کشیده است

زنهار چشم رزق نداری ز کشت خلق

۳

از بهر نان در آتش حرصند روز و شب

بود از گل تنور همانا سرشت خلق

۴

مردم ز بیم آتش دوزخ درآتشند

مارا خدا پناه دهد از بهشت خلق

۵

سوزن به دل ز رشته مریم شکسته ام

برزخم من چه بخیه زند دست رشت خلق؟

۶

چون غنچه بالشم سر زانوی وحدت است

در زیر سنگ نیست سر من زخشت خلق

۷

با صد چراغ می طلبم عیب خویش را

کو فرصتی که فرق کنم خوب وزشت خلق؟

۸

در تنگنای بیضه عنقا گریخته است

صائب ز بس رمیده از اطوار زشت خلق

بازگشت به سروده‌های صائب